____[The Forbidden Crossing]____
تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁸⁷
+چی.. چیزه...
هوا خیلی گرمه
مامانم نگاهی مشکوک بین من و کوک انداخت و گفت:
(خب اسپیلت رو روشن کنینن
-آ..آره الان میزنم
سریع اسپیلت رو روشن کردم..
رفتم توی اتاقم تا آب به دست و صورتم بزنم
چند دقیقه بعد از اینکه اومدم تو اتاق کوک سریع وارد اتاق شد..
-هی.. چیکار میکنی؟ برو بیرون!(خیلییییی آروم)
دستمو کشید و منو توی تراس برد...
(دوستان از اینجا خیلی صحبتاشون آروم هستت)
+بهشون بگیم؟
-چیو؟
+تا کی مخفیانه باشه؟ بریم بهشون بگیم
-موافقم ولی الان نه!
تازه برگشتن سکته میزننن
کوک تکخندهای کرد و گفت:
+پس یه روز دیگه میگیم
-اوهوم
حالا گمشو بیرون دیگهه
+باشه بداخلاق
کوک با خنده از اتاق بیرون رفت
منم آب به دست و صورتم زدم و یکم به قیافم رسیدم
و رفتم پایین سر میز..
(خب چخبراا
-ما اینو باید بپرسیممم
کجاها رفتین؟
چیکارا کردین؟
و مامانم شروع کرد به تعریف کردن همه چیز با یه ذوق خاص
و در اوج اون صمیمیت بین همه ترسی کل وجودمو گرفت...
نکنه...
این رابطه صمیمی، با رابطه بین من و کوک خراب بشه؟
نکنه موافقت نکنن؟
....
+چی.. چیزه...
هوا خیلی گرمه
مامانم نگاهی مشکوک بین من و کوک انداخت و گفت:
(خب اسپیلت رو روشن کنینن
-آ..آره الان میزنم
سریع اسپیلت رو روشن کردم..
رفتم توی اتاقم تا آب به دست و صورتم بزنم
چند دقیقه بعد از اینکه اومدم تو اتاق کوک سریع وارد اتاق شد..
-هی.. چیکار میکنی؟ برو بیرون!(خیلییییی آروم)
دستمو کشید و منو توی تراس برد...
(دوستان از اینجا خیلی صحبتاشون آروم هستت)
+بهشون بگیم؟
-چیو؟
+تا کی مخفیانه باشه؟ بریم بهشون بگیم
-موافقم ولی الان نه!
تازه برگشتن سکته میزننن
کوک تکخندهای کرد و گفت:
+پس یه روز دیگه میگیم
-اوهوم
حالا گمشو بیرون دیگهه
+باشه بداخلاق
کوک با خنده از اتاق بیرون رفت
منم آب به دست و صورتم زدم و یکم به قیافم رسیدم
و رفتم پایین سر میز..
(خب چخبراا
-ما اینو باید بپرسیممم
کجاها رفتین؟
چیکارا کردین؟
و مامانم شروع کرد به تعریف کردن همه چیز با یه ذوق خاص
و در اوج اون صمیمیت بین همه ترسی کل وجودمو گرفت...
نکنه...
این رابطه صمیمی، با رابطه بین من و کوک خراب بشه؟
نکنه موافقت نکنن؟
....
- ۲۹۲
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط